تبليغاتX
آبتین پوریا - انقلاب ادبی
آبتین پوریا - انقلاب ادبی

انقلاب ادبی محکم شد فارسی با عربی توام شد

توضيحات


من چه گویم یک رگم هشیار نیست× شرح آن یاری که او را یار نیبست
در آغاز بنا داشتم مکانی تنها برای نشان تراوشات درونی خود بسازم لیکن اندازه ای کسترده تر شد و به این است که خود بگویید چیست.
پیوندهای روزانه
پیوندها
خبرنامه
کد خبرنامه
سایر ابزارها
تبلیغات
جای بنر های شما
پست شماره: 111

با رای دادن در لینک زیر سازمان ملل و یونسکو را وا دار کنیم که جشن بزرگ و ملی نوروز را به نام ایران ثبت نماید نه افغانستان . در لینک زیر رای دهید .

http://www.PetitionOnline.com/Norouz/



+ | نوشته شده در: جمعه ششم آذر 1388 توسط: آبتین |
پست شماره: 110

مرا عزاست نه عید این چه عید قربان است؟

که گوسفند وطن زیر تیغ خصمان است

ایا که عید من امروز نیست چون قربان:

شوم پی وطن آنروز عید قربان است

مرا به جامه عیدی مبین دلم خون است

درون خانه عزا و برون چراغان است



+ | نوشته شده در: جمعه ششم آذر 1388 توسط: آبتین |
پست شماره: 109

دست نفست ستاره ها را چیده است

شب با دف ماه تا سحر رقصیده است

همچون سحر از عطر اذان سر شاری

انگار لب تو را خدا بوسیده اسست                        

در انتخاب بهترین صدای تاریخ از بین ۵۰ خواننده مشهور جهان به استاد آواز ایران استاد شجریان رای دهید.
کافیست كه روی عکس استاد بروید و عکس که برایتان بزرگ شد روی علامت + پایین سمت چپ عکس کلیک کنید و بعد از گذاشتن کامنت گزینه all done را کلیک کنید اگر هم قبول نکرد 4 خواننده دیگر را هم انتخاب کنید.

اینجا را گزین کنید

خواهشن هر جا که میدونید مناسب است این خبر رو پخش کنید
شبکه های اجتماعی ، فرومهای فارسی و خلاصه هر جا که میشناسید



+ | نوشته شده در: پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط: آبتین |
پست شماره: 108

تولد دجال - دروغی دیگر

هرچند با اينكه همچنان بر اين تصميم خود هستيم كه به هيچ عنوان به حملات پاسخي نگوييم و در برابر همه ي اين جنجال ها  و خرافات كه از حلقوم هاي خاصي بلند است  تنها سكوت اختيار كنيم وقضاوت را به مردم صاحب نظر وبا شعور وا گذاريم …  ولي به خاطر احترام واعتبار فرامرزي كه براي خردمداري و عقل گرايي و البته عقايد و باور هاي پاك مردم  و صد البته دين مبين و پاك اسلام ناب قائليم  …  و نشر وشيوع يك دسته اكاذيب و خرافه گويي  كه جديداً از سوي افرادي خاص وبعضن مومن نما ممكن است كه يك حقيقت جلوه كند و اجماع نظر كل تلقي گردد در اينجا توضيحات مختصري را كه صرفن نظريات اينجانب در مورد انتشار خبر داغ و تكان دهنده تولد "دجال" يعني شاخص ترين نشانه ظهور يگانه منجي عالم بشريت حضرت بقيه الله الاعظم  است را دست كم براي دل خودم بنويسم تا آيندگان نگويند كه دانست و نگفت :

 

نخست اينكه در برخی روایات دجال را يك الاغ اعور (يك چشم) گفته اند و در بر خی روایات او انسانی است تک چشم که خری جساس دارد حال اينكه  دجالي كه اينها مدعي تولدش شده اند يك انسان است و بعید به نظر می رسد که زنده بماند و بتواند خر سواری کند

دوم اينكه دجال يك نماد يا سمبل از انحراف مردم است  و نه يك موجود حقيقي و يك چشم. وگر نه چطور ممكن است كه مردم دجال را با اين نشانه كاملن واضح بشناسند و باز هم فريب او را خورده  و از دين منحرف شوند

چو خواجه قصه آخر زمان كرد             به چندين جا از اين معني نشان كرد

نگر دجال اعور تا چگونه                   فرستاده است در عالم نمونه

نمونه باز بين اي مرد حساس            خر او را كه نامش هست جساس

(گلشن راز –شيخ محمود شبستري رويه 56)

سوم 

اين كودك بيچاره ناقص الخلقه كه خوراك رسانه هاي جنجال ساز و هوچين  گشته بر خلاف آن چيزي كه مدعي شده اصلن در اسراييل تولد نيافته بلكه در كشور پهناور چين به دنيا آمده كه به خاطر شكل نا موزون  و عجيب و قريبش توسط يك كلاهبردار اسراييلي يهودي به مبلغ كلاني خريداري شده تا موجبات جنجال سازي اخير را فراهم آورد (خبر گزاري البرز)

چهارم

اصلن اين كودك بيچاره و بدبخت يك چشم نيست   و اگر خوب به عكس منتشره بنگريم به راحتي تشخيص مي دهيم كه ناحيه مركزي صورت او كه شبيه يك چشم بسته شده به نظر مي آيد در واقه بيني (دماغ) اوست كه بيش از حد منمكن بالا رفته و اگر دقيق تر بنگريم ميتوانيم هر دوچشم او را در اطراف بينيش مشاهده كنيم

حال اينكه چه عاملي (اعم از ژنتيكي-فيزيكي- شيميايي و... ) باعث اين نقصان در  شكل گيري صورت اين كودك چيني شده در حيطه بحث ما نمي گنجد و اميد دارم تا متخصصان اين رشته ها هر چه سريع تر نسبت به تكذيب كامل اين خبر اقدام كنند تا باور ها و عقايد مليون ها انسان مومن در سراسر جهان دستخوش بازي و سوداگري عده خاصي نگردد.

 و جالب اینکه تا به امروز تعداد زیادی کودک یک چشم در جهان متولئ شده اما اینکه چرا تنها در این مورد خاص ادعای دجالی شده خود جای بحث طویل تری دارد.

برای خواندن مطالب بیشتر و دیدن عکس ها اینجا را گزین فرمایید



+ | نوشته شده در: پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط: آبتین |
پست شماره: 107

بهار آمد گل و نسرين نياورد
نسيمي بوي فروردين نياورد

پرستو آمد و از گل خبر نيست
چرا گل با پرستو همسفر نيست

چه افتاد اين گلستان را ، چه افتاد
كه آيين بهاران رفتش از ياد؟

چرا مينالد ابر برق در چشم؟
چه ميگريد چنين زار از سر خشم؟

چرا خون ميچكد از شاخه گل؟
چه پيش آمد؟ كجا شد بانگ بلبل؟

چه دردست اين؟ چه دردست اين؟ چه دردست؟
كه در گلزار ما اين فتنه كرده است؟

چرا در هر نسيمي بوي خون است؟
چرا زلف بنفشه سرنگون است؟

چرا سربرده نرگس در گريبان؟
چرا بنشسته قمري چون غريبان؟

چرا پروانگان را پر شكسته است؟
چرا هر گوشه گرد غم نشسته است؟

چرا مطرب نميخواند سرودي؟
چرا ساقي نميگويد درودي؟

چه آفت راه اين هامون گرفتست؟
چه دشت است اين كه خاكش خون گرفتست؟

چرا خورشيد فروردين فرو خفت؟
بهار آمد ؟ گل نوروز نشكفت

مگر خورشيد و گل را كس چه گفتست؟
كه اين لب بسته و آن رخ نهفتست؟

مگر دارد بهار نورسيده
دل و جاني چو ما ، در خون كشيده

مگر گل نوعروس شوي مرده است؟
كه روي از سوگ و غم در پرده برده است؟

مگر خورشيد را پاس زمين است؟
كه از خون شهيدان شرمگين است؟

بهارا تلخ منشين ! خيز و پيش آي
گره وا كن ز ابرو ، چهره بگشاي

بهارا خيز و زان ابر سبكرو
بزن آبي بروي سبزه نو

سرو رويي به سرو و ياسمن بخش
نوايي نو به مرغان چمن بخش

بر آر از آستين دست گل افشان
گلي بر دامن اين سبزه بنشان

گريبان چاك شد از ناشكيبان
برون آور گل از چاك گريبان

نسيم صبحدم گو نرم برخيز
گل از خواب زمستاني برانگيز

بهارا ، بنگر اين دشت مشوش
كه ميبارد بر آن باران آتش

بهارا ، بنگر اين خاك بلا خيز
كه شد هر خاربن چون دشنه خونريز

بهارا ، بنگر اين صحراي غمناك
كه هر سو كشته اي افتاده بر خاك

بهارا ، بنگر اين كوه و در و دشت
كه از خون جوانان لاله گون گشت

بهارا ، دامن افشان كن ز گلبن
مزار كشتگان را غرق گل كن

بهارا از گل و مي آتشي ساز
پلاس درد و غم در آتش انداز

بهارا شور شيرينم برانگيز
شرار عشق ديرينم برانگيز

بهارا شور عشقم بيشتر كن
مرا با عشق او شير و شكر كن

گهي چون جويبارم نغمه آموز
گهي چون آذرخشم رخ برافروز

مرا چون رعد و طوفان خشمگين كن
جهان از بانگ خشمم پر طنين كن

بهارا زنده ماني زندگي بخش
به فروردين ما فرخندگي بخش

هنوز اينجا جواني دلنشين است
هنوز اينجا نفسها آتشين است

مبين كاين شاخه بشكسته ، خشك است
چو فردا بنگري پر بيدمشك است

مگو كاين سرزميني شوره زار است
چو فردا در رسد ، رشك بهار است

بهارا باش كاين خون گل آلود
برآرد سرخ گل چون آتش از دود

برآيد سرخ گل خواهي نخواهي
وگر خود صد خزان آرد تباهي

بهارا ، شاد بنشين ، شاد بخرام
بده كام گل و بستان ز گل كام

اگر خود عمر باشد ، سر برآريم
دل و جان در هواي هم گماريم

ميان خون و آتش ره گشاييم
ازين موج و ازين طوفان برآييم

دگربارت چو بينم ، شاد بينم
سرت سبز و دلت آباد بينم

به نوروز دگر ، هنگام ديدار
به آيين دگر آيي پديدار



+ | نوشته شده در: چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط: آبتین |
پست شماره: 106

 كاغذ و خودكار من اشعار دلگير است و من

ناله هاي پر زغم آه بم و زير است و من

اي فلاني حال و روزم را نمیبینی مگر؟

روز ها من با غم و شب آه شبگير است و من

روز ديدار عزيزان زود آخر مي شود

از صلات ظهر خورشيد سرازير است و من

روز ها در انتظار دلبران و شام نيز:

خواب يار مه جبين و زلف چون قير است و من

 

هر دمي در زندگي پز مي دهم از فلسفه

نشر علم و ادعاي عقل و تدبير است و من

صندلي انجمن هاي ادب چون پر شوند

حافظ و سعدي و رومي و شكس پير است و من

ليك در جمع هنر ها بهترين موسيقي و :

چار مضراب قشنگ "رخس شمشير" است و من

وضع و اوضاع سياست را هم اي دلبر ببين

نسل صد در صد جوان و دولت پير است و من

نازي و فاشيسم و امپريال و جمهوري دين

دولت انگل ستان و آن اساطير است و من

نام كروبي و مير و محسن و آن ديگري

ماجراي انتخاب و راي و تغيير است و من

رفته بودم ساعتي در جمع آدم هاي سبز

هر طرف ديدم نمايان غرش شير است و من

من نه آن باشم كه روز جنگ بيني پشت من

هر طرف كوس جدال و زوزه تير است و من

اي خدا شعرم سياسسي گشت بر من رحم كن

ور نه پاپوش بزرگ دست پا گيراست و من

آبتين از شعر تو آخر ببينم فاش فاش

دادگاه انقلاب و طوق و زنجير است و من

 



+ | نوشته شده در: چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط: آبتین |
پست شماره: 105

خاکم به سر ز غصه به سر خاک اگر کنم

خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم

آوخ کلاه نیست تا که از سرم

برداشتند فکر کلاه دگر کنم

مرد آن بود که این کلهش بر سر است و من:

نا مردم ار به بی کله آنی به سر کنم

امروز هر چه خواهی بکن ای دشمن قوی

من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم

من آن نیم به مرگ طبیعی شوم هلاک

واین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم

معشوق عشقی وطن ای عشق پاک

ای آنکه وصف عشق تو شام و سحر کنم

عشق تو با وجودم و مهر تو در دلم

با شیر اندرون شد و با جان به در کنم

 



+ | نوشته شده در: دوشنبه یکم تیر 1388 توسط: آبتین |
پست شماره: 104

زمن نگارم عزيزم خبر ندارد

به حال زارم عزيزم خبر ندارد

خبر ندارم من از دل خود

دل من از من عزيزم خبر ندارد

دل من از من عزيزم خبر ندارد

كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست

كجا رود دل عزيز من آخ كه دلبرش نيست

كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد

كجا پرد مرغ عزيزم كه پر ندارد

امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق

امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق

كه غير خونِ جگر ندارد

كه غير خونِ جگر ندارد

همه سياهی ، همه تباهی ، مگر شب ما سحر ندارد

بهار مضطر عزيز من ، آخ، منالُ ديگــــــر

كه آه و زاری اثر ندارد

جز انتظار و جز استقامت

وطن علاج دگـــر ندارد

زهر هر دو سر بر سرش بكوبد

كسی كه تيغ دو سر ندارد



+ | نوشته شده در: دوشنبه یکم تیر 1388 توسط: آبتین |
پست شماره: 103

دوستان

باور کنید این روز ها به جز همین مطالبی که دارم می نویسم از چیز دیگری نمی توانم بنویسم

بر من خرده نگیرید

 

مشت مي کوبم بر در

پنجه مي سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چيز

آي با شما هستم

اين در ها را باز کنيد

آی   

من به دنبال فضايي مي گردم

لب بامي

سر کوهي

دل صحرايي

که در آنجا نفسي تازه کنم

مي خواهم فرياد بلندي بکشم

 که صدايم به شما هم برسد

من هوارم را سر خواهم داد

چاره درد مرا بايد اين داد کند

از شما خفته چند

 چه کسي مي آيد با من فرياد کند

 



+ | نوشته شده در: یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط: آبتین |
پست شماره: 102

ای خطه ی ایران مهین ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
دور از تو گل و لاله و سرو سمنم نیست
ای باغ و گل و لاله و سرو سمن من ....
تا هست کنار تو پر از لشگر دشمن
هرگز نشود خالی از دل محن من ، محن من
دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ
کز بافته ی خویش نداری کفن من ، کفن من


+ | نوشته شده در: یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط: آبتین |
آخرين مطالب

عید قربان
انتتخاب حنجره طلایی جهان
تولد دجال را تکذیب کنید

روزگار من









سخن روز

حقوق بشر
پارسی



CopyRight © http://enghelabeadabi.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH